از روزهای رفته و لحظه های مانده
دفتر چهارم
نور
از سفرِ
شبانه اش
به
نگاه من
بازگشته است
از
پوستِ
گذشته
از
کهکشانهای
تو
در کنارِ
خود
مکث میکنم
خون من
جریانِ
انگشتانِ
توست
که برگها را
در پروازشان
به رموزِ
افسونگرت
آشنا کرده اند
“قسمت کوتاه ای از شعر بلند ”برگِ لرزان
این کیست
که از باغچه ام
میگذرد؟
سکوتِ سَحر
با اشتیاقِ
نیلوفر
در صدایِ پرنده ای
باز میشود
که بالهایش
رَنگِ
کوهسارانِ
هزاران ساله را
پخش میکند
و
منقارش
از خونِ
خاطراتِ
پروازهای
بی زمان
سرخ است
“قسمت کوتاه ای از شعر بلند ”پروازِ جوهری