از اینکه از خودم بگویم، چندان روان نیستم. مگر نه اینکه در هر لحظه تغییر ای است و همراه با این گردونۀ گردون، ما هم میگردیم و دگرگون میشویم؟ مگر نه اینکه بارها گفته اند که هر لحظه به رنگی ای بت عیار درآمد؟ و مگر نه اینکه ما هرکدام آن جام دقیق ایم که از خاک و کهکشانها برآمده ایم و بر زمین میخوریم و میشکنیم تا چه شود کارِ ما؟

این را هم بگویم آنطور که فروغ گفت که "... هر آدمی که بدنیا میآید بالاخره اهل یک شهری و ده ای است در یک مدرسه ای درس خوانده یک مشت اتفاقات  خیلی معمولی و قراردادی هم تو زندگیش افتاده که بالاخره برای همه میافتد..." بهمین ترتیب، منهم میگویم که در تهران بدنیا آمدم، دورۀ دانشگاه را در دانشگاه پهلوی شیراز گذراندم، بعد از مهندسی شیمی و کار در پالایشگاه شیراز به انگلستان آمدم و در دانشگاه لندن دکترا و فوق دکترا گرفتم، سپس با عنوان استاد و پرفسور بیوتکنولوژی در دانشگاه وستمینستر تدریس و تحقیق کردم تا کنون که با عنوان استاد برجسته به پژوهش هایم ادامه میدهم

اما آنطور که حافظ گفت: "حافظم در مجلسی دُردی‌کشم در محفلی" و بقول مولانا: "نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل". پس از مادر گیتی گوئی به این طالع زاده ام که توجّهاتم در زمینه های علمی، با اشتیاقی که به شعر و نویسندگی و فلسفه داشته ام با هم مخلوط شده که بگویم "چه کس‌ام من؟ چه کس‌ام من؟ که بسی وسوسه‌مندم  گَه از آن سوی کشندم، گَه از این سوی کشندم". و چنین است که ابرازاتم را که در وبسایتِ "فروزنامک" نشان میدهم، پژواک ای است از جلوه های زیست روزمره ادغام با فضای پدیده های ذهنی و احساسی

تجلّی